قهرمان ميرزا عين السلطنه
6836
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نفر مسلمان كه گويا احتشام السلطنه و سپهسالار اعظم بود [ ند ] تورات دست گرفته مىرفتند خانهء رئيس الوزراء به تورات قسمشان بدهند كه چون ما جمهورى مصب شديم شما هم جمهورى مصب شويد . شعارهاى متينگ ناهار خورديم نوكرها رفتند . هرمز و سلطان محمود رفتند . نماز كرده ، چاى خورده با افخم الدوله و اسد اللّه ميرزا حركت كرديم . بازار ، حتى پاچنار ، كاروانسراها ، دالانها ، حتى نانوائى ، قصابى ، سبزىفروشى ، دلاكى بسته بود . كانه شهر خاموشان ، جز آژان تكتك و بعضيها كه به سمت مسجد شاه و خيابان مىرفتند . ما به دكان على محمد خياط مقابل خيابان احمديه كه يك درب ارگ آنجاست و جلو خان اندرون شاهى ايستاديم . مردم براى آنكه داخل فشار آن جمعيت نباشند دسته دسته گروه گروه جلوتر مىرفتند كه سروكلهء بيرق اول نمايان شد . در پارچهء سفيد نوشته بود زنده باد سلطان احمد شاه ، زنده باد والاحضرت وليعهد ، زنده باد رئيس الوزراء . ( گفتند خالصىزاده در مسجد با حضور جمعيت نطق كرد صبور باشيد ، آرام باشيد ، زنده باد مرده باد را موقوف كنيد . اگر هم شما را زدند باز دست درنياوريد . آن وقت خودش و سردستههاى اصناف ، تجار و اهالى محلات ميان جمعيت افتاده هركس چماق ، چوب يا حربهاى داشت گرفتند بعد حركت كردند ) . اين بيرق گذشت و جمعيت زيادى عقب آن بدون صدا و ندائى . بيرق دوم سياه بود به خط سفيد زنده باد شاهنشاه ايران . بيرقهاى ديگر : ارادهء ملت قوى است ، قرآن و اسلام ، قانون اساسى تخلفناپذير است ، زنده باد علماى ملت ، پاينده باد مشروطيت ، زنده باد شاه ما و سلطنت قاجاريه و پشت هر بيرقى جمعيت زياد . آنوقت بيرق اتحاديههاى اصناف و محلات و دنبال آن مردم شهرى و اصناف ، تجار . وسط همهء اينها علما بودند ، همه و همه . آقاى حاجى آقا جمال چون بسيار نقاهت دارد و سمين [ است ] سوار الاغ خود بود و تا پاى پلهء عمارت با همان يعفور رفت . ما هم كمكم بالا مىرفتيم تا دكان داماد آقا محمود كه بيست قدم تا ميدان توپخانه است . آنجا باز توقف كرديم و ضمنا پروپاگاند . دختران فخر الملك و ضد جمهورى خانمها امروز خانهء حضرت و الا بودند . معلوم شد دو دختر حاج فخر الملك : خانم